گذشت زمان من را هم خاطره کرد
من متولد پاییزم ، فصل افتادن برگ ، فصل تولد رنگ ...
آن را که جفا جوست نمی باید خواست
سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست
مارا ز تو غیر از توتمنایی نیست
از دوست به جز دوست نمی باید خواست
![]()
ای ماه قشنگ
آن چه در ما جاری است، این همه فاصله نیست !
چشمه گرم وصال است و عبور . . .
زندگی . . . می گذرد، تند و آسان و سبک . . .
عاشق هم باشیم، عاشق بودن هم،
عاشق ماندن هم،عاشق شادی و هر غصه هم . .. .
روز نو، هر روز است ،
فکر را ، نو بکنیم . . .
خانه ی دوست کجاست؟
چه کسی می پرسید
خانه ی دوست زمانی به پس کوچه ی تنهایی بود
با دری باز، و یک پنجره ی رو به خدا
باغچه ای داشت پر از اطلسی همدردی
بوی عطر دل پاک، همه جا حس می شد
تک درخت ته باغ، پُر ز برگ دلِ خوش
که به آهنگ نسیم سحری می رقصید
ولی امروز دگر خانه تهی ست
قفل نفرت بدرش بسته کسی
در پس پنجره اش پرده ی رخوت پیداست
بوی حسرت ز در و پیکر خانه جاری ست
خانه متروک شده از نم بیرحمی ها
تک درخت ته باغ، شده مسموم ز هوای نفرت
... دیر زمانیست که در این خانه کسی
ننهادست قدم با دل باز
خانه دوست کجاست؟
چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم
عزیز من چه غریبی !
عجیب تر آن كه چه آسان
نبودنت شده عادت
چه بی خیال نشستیم
نه كوششی ، نه تلاشی
فقط نشسته و گفتیم :
خدا كند كه بیایی . . .
سنگم
سنگ سنگ
بی کم و کاست
و چنان در آغوش فشرده ام خود را
که رهایی را
گریزی جز شکافتن نیست
سنگ سنگ
با این همه ای رود سبز تابستانی
از فرازم بگذر
ساقه های سست آبزی
و خزه های بلند را
بگریزان از من
و درنگ قزل آلا را
بر گرده هایم جاودانی کن
بر سنگم زندگی
خیس و سرایان می گذرد
و زندگیم
گوهری است غریب
یکی شده با ذرات جهان
چنانکه یکی شده ام با جهان در او
خشک و خاموشم مپندار
پر آواز و خیس و خاموشم
خاموش نه
مدهوشم
ای رود سبزم
از کناره هایم بگذر
منقار سخت بارانیت را
بر جداره های جان کیهانیم
پیاپی فرود آر
همین فردا خواهی دید
که خواهم ترکید
و زیباترین شقایق جهان را
ارزانی چشمانت خواهم کرد
خداوند در جاهایی زندگی می کند
که
اجازه ی ورود به وی داده شود ![]()
آیا سقفی بالای سرت هست؟
لباسی برای پوشیدن
و ساعتی برای خوابیدن داری؟ آری
نامی برای خوانده شدن
کتابی برای آموختن
و دانشی برای یاد دادن داری؟ آری
بدنی سالم برای برداشتن سبد یک پیرزن.
سقفی برای شاد کردن یک کودک
دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟ آری
لحظهای برای حس کردن
قلبی برای دوست داشتن
و خدایی برای پرستیدن داری؟ آری
پس خوشبختی بسیار خوشبخت.
ما بدهکاریم
به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند
معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتیم
چون که مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
| Design By : Night Melody |


