|
چو به دوست می سپردم به خود این گمان نبردم که نه بخت وصل دارم نه تحمل جدایی |
چرا عاشقان را نصیحت کنیم
بیایید از عشق صحبت کنیم تمام عبادات ما عادت است به بی عادتی کاش عادت کنیم پراکندگی حاصل کثرت است بیایید تمرین وحدت کنیم وجود تو چون عین ماهیت است چرا باز بحث اصالت کنیم رعایت کن آن عاشقی را که گفت: " بیا عاشقی را رعایت کنیم "
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت توسط سارا |
به سفیدی صورتش نگاه کردم،
به چشمای بی نورش، نمی تونست حرف بزنه اما من تو نگاهش می خوندم که می گفت : پشیمونه اما دیگه فرصتی واسه گفتنش نداشت و فقط نگاه می کرد. یاد آخرین دیدارمون افتادم که خیلی ساده رفت بی هیچ فرصتی برای خداحافظی . . . هنوزم نمی دونم چرا رفت ! وقتی رفت نگاش سرد بود و لباش رو با سکوت تلخ و عذاب آور دوخته بود رفت ... آره رفت حتی برنگشت تا نگاهم کنه. الان دوباره روبرومه اما هنوزم نگاهش سرد و بی روحه و لبانش هنوز هم بسته، تنها تفاوتش با اون موقع اینه که ته نگاهش یه پشیمونی موج میزنه و رو لبانش واژه های تاسف ماسیده اما دیگه دیر شده، خیلی دیر دیگه هیچ فرصتی واسه بیانشون نداره اون رفت واسه همیشه ی همیشه . . . نوشته شده توسط خودم
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت توسط سارا |
زندگی خیلی خیلی زیباست اونی که زشته (( تویی عزیزم )) 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت توسط سارا |
امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک
در " تو " خلاصه کردم
ای کاش می شد . . .
یکبار
تنها همین یکبار تکرار می شدی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت توسط سارا |
توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواهید که هر چی شعر بلده بخونه. وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن ، مرتب کانال رو عوض کنین . از بستنی فروشی بخواین که اسم 54 نوع از بستنی هارو براتون بگه. در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین. به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین. وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین. وقتی با بچه ها بازی فکری میکنین سعی کنین از اونها ببرین. ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین. وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود. چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین. بادکنک بچه ها رو بترکونید. اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بخندین. وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه می کنه بهش بگین که موی بلند بیشتر بهش میاد. بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین. ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین. توی کنسرت های موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین. حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین. دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین. شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین. موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین. توی ظرف های آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندق های دهان بسته بذارین. 
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت توسط سارا |
تو آسمانی و من ریشه در زمین دارم
همیشه فاصله ای هست، داد از این دارم
قبول کن که گذشته است کار من از شک
"که سال هاست به تنهایی ام یقین دارم"
تو نیز دغدغه ات از دقایقت پیداست
مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم !
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت توسط سارا |
شیخ ما دیریست شب ها با چراغ
دیگر از انسان نمی گیرد سراغ
الفتی، تا ما چراغ او شویم
خانه خانه در سراغ او شویم

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت توسط سارا |
در این زمانه هیچکس خودش نیست
کسی برای یک نفس خودش نیست
مگس به هر کجا، بجز مگس نیست
ولی عقاب درقفس، خودش نیست
تو دست کم، کمی شبیه خود باش

در این جهان که هیچکس خودش نیست
تمام درد ما همین " خود ماست "
تمام شد، همین و بس: خودش نیست !
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت توسط سارا |
با هرکه سخن گفتم در خود گره ای گم بود چون کرم شبان تابان می تابی و می تابم بر هر که نظر کردم گریان و پریشان بود چون ابر سبکباران می باری و می بارم من درد محبت را " هرگز به تو نسپردم " این عقده دیرین را می دانی و می دانم بر مرثیه ام بنگر عکس رخ خود بین این قصه دیرین را می خوانی و می خوانم . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت توسط سارا |
رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم
سیصد و شصت و پنج حسرت را همچنان می کشم به دنبالم
"یک نفر از غبار می آید " مژده ی تازه ی تو تکراری است
یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم
راستی با هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشایی است
به غریبی قسم!
نمی دانم چه بگویم، جز این که (( خوشحالم))
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت توسط سارا |
خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد ؟
و آن هلهله پایان یافت، اینگونه ملال انگیز ؟
تا نیمه چرا ای دوست ؟ لاجرعه مرا سرکش
من فلسفه ای دارم : یا خالی و یا لبریز . . .

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت توسط سارا |
تو فصل پنجم عمر منی و تقویم به شوق توست که تکرار می شود هر سال بیا عبور کن از این پل تماشایی ببین چگونه گذر کرده ام ز هرچه محال . . .
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت توسط سارا |
((زنده ياد حسين پناهي)) با تشکر از کلاغ عزیز
خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش
ماییم که یا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم
هر پسین
این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست
نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین
مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟
ای راز
ای رمز
ای همه روزهای عمر مرا اولین و آخرین
![]()
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت توسط سارا |